إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 69
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
صبر و ثبات در مردان صف مجاهدت و پديذآرنده باس و هيبت در مبارزان ميدان جنگ و مقاتلت چنين مىفرمايد » ص 515 مراعات النظير « اين صنعت را تناسب نيز گويند آنچنان باشد كه منشى يا شاعر چيزها را جمع سازد كه با يكديگر مناسبت داشته باشند . . . و ملحق است به تناسب مسمى به ايهام تناسب » انندراج . اين صنعت بديعى در فارسى و عربى بيش از صنايع ديگر موردنظر قرار گرفته است . زيرا كاربرد آن طبيعىتر و دريافتش به ذهن نزديكتر است و بسيارى از موارد آن حتى در گفتگوها و محاورات روزمره نيز مستعمل است و چون در برخى اوقات جنبهء ايهامى آن نيز ذهن را به تكاپو وامىدارد و گاهى پس از تفكر و انديشه در ميان معانى كلمات ارتباط برقرار مىگردد ، ناچار خوشايند و دلپسند است و در فرائد السلوك هم بيش از آرايشهاى ديگر به كار گرفته شده است . « چون مرغ فقص قالب مظلم او قصد افق عالم علوى كرد و در آشيان نور مستقر ساخت » ص 169 « پس جاريهء كى ساقيه خاص بوذ جگر جام از مى لعل چون دل لاله از غصهء عقيق لب خويش پرخون كرد و چهرهء قدح ببهانهء باذه از شرم سمن عارض خويش گلگون گردانيذ . . . » ص 171 « بهروز چون دانست كى نصيحت او نخواهذ پذيرفت و موعظت او نخواهذ شنوذ و تيغ ملامت بر سپر جهالت وى كارگر نخواهذ شذ و نيزهء توبيخ بر جوشن وقاحت وى گذر نخواهذ كرد . . . » ص 227 « از دست من در استار اين خانه هتكى آيذ كى خيط آن هرگز ممكن نگردذ و از فعل من در اثواب اين دوذه خرقى افتذ كى رتق آن . . . » ص 256 ايضا رك : قلاع ، كوتوال ص 85 - ماشطه ، گلگونه ، چهره ، صيقل ، آينه ، عارض ص 104 - خار ، پاى ، خليدن ص 107 - بار ، سفت - طوق ، گردن ص 112 - سرو ، صنوبر ، چمن 173 - جوشن ، تيغ ، نيام 326 - تيغ ، جوشن ، تير ، سپر 268 - دايره ، نقطه ، محيط 268 سر ، زانو ، روى ، ديذه 290 - سرو ، جويبار ، نما ، بوستان 400 - دانه ، دام ، سمند ، كمند ، گردن 393 - دستيار ، پايمرد 371 - ولدان ، جنت - غلمان ، بهشت 389 - حور ، قصور ، فردوس 394 - حقه ، مهره 410 - ليلة السر ، هلال 412 - مركب ، سپر ، فتراك 417 - طويل ، عريض ، قصير 456 - برادر ، پدر ، مادر 525 - رقعه ، فرزين ، بيدق ، نطع 525 - موازنه بدان مماثله نيز مىگويند 96 هو ان تتماثل الفاظ الكلام او بعضها فى الزنة دون التقفيه » و لازمهء استفاده از اين آرايش ، برخوردارى از حافظهاى نيرومند و آگاهى بسيار از الفاظ و كلمات عربى و فارسى است و در فرائد السلوك